تبلیغات
هه‌ره‌وه‌ز - جنبش های نوین اجتماعی - قسمت دوم / هه‌ژار آریانفر
 
ئاواتی "هه‌ره‌وه‌ز"، ژینۆ و بووژانه‌وه‌ی زمان و شۆناسی گه‌لی کورده‌

جنبش های نوین اجتماعی - قسمت دوم / هه‌ژار آریانفر

نوشته شده توسط :شورای سردبیری
یکشنبه 1390/03/8-22:26

جنبش های نوین اجتماعی - قسمت دوم

هه‌ژار آریانفر

h.aryanfar@gmail.com

جنبشهای اجتماعی جدید به طور ناگهانی و سریع پدیدار شدند. ماهیت این جنبشها با تعارض و تضاد با نظم اجتماعی و سیاسی موجود مشخص می­شود. شناخت زمینه ها و شرایط شکل گیری جنبشها به واسطه نقش موثر جنبشها به عنوان عامل تغییر، هویت سازی و تجدید حیات حوزه عمومی امری ضروری می­نماید. چگونگی تکوین و پیدایی جنشهای اجتماعی را میتوان از دو منظر جامعه شناختی و روانشناختی بررسی نمود. رویکردهای روانشناختی در تعیین این واقعیت جمعی از مولفه­های فردی کمک می­گیرند. در حالی که دیدگاههای جامعه شناختی بر شاخصه­های جمعی تاکید می­کنند. تبیین­های از نوع روانشناسی اجتماعی ریشه های جنبشهای اجتماعی را بدر شخصیت کنشگران جستجو می­نمایند. آنها متغییرهایی چون نارضایتی اجتماعی، ناسازگاری اجتماعی، حاشیه ­های شدن و محرومیت نسبی تاکید مینمایند.( غفاری: 1384، 151)

دیدگاه روانشناسی اجتماعی بر محرومیت نسبی به عنوان عامل شکل­گیری جنبشهای جدید اجتماعی تاکید ویژه­ای دارد. این دیدگاه بر اساس فرضیات اثبات شده تجربی روانشناختی از جمله فرضیه ناکامی- پرخاشگری ) شکل گرفته است." در این نظریه عدم تعادل و کارایی نهادها و ساختار مورد توجه نیست. بلکه شرایط ذهنی فرد که در آن احساس می­کند میان انتظارات و واقعیاتی که با انها سروکار دارد هماهنگی وجود ندارد، مورد توجه قرار می­گیرد. این عدم رضامندی و سرخوردگی که ناشی از احساس ناهماهنگی میان انتظارات و واقعیتهاست، منجر به تکوین جنبشهای اجتماعی می­گردد."( جلایی پور:1381، 51)

یکی دیگر از نظریات پیدایش جنبشهای اجتماعی، نظریه نیل اسملسر می باشد که وی 6 شرط لازمه ظهور جنبشهای اجتماعی را چنین بر می­شمرد.

زمینه ساختاری: به آن شرایط کلی اجتماعی اطلاق می شود که مشوق یا مانع تشکیل انواع مختلف جنبشهای اجتماعی است: برای مثال به نظر اسملسر نظام اجتماعی سیاسی، ایالات متحده به علت فقدان نسبی تنظیم دولتی در برخی قلمروهای اجتماعی، برخی راههای بسیج را در آن قلمروها باز می­گذارند. بدین سان هیچ  مذهب رسمی دولتی وجود ندارد و مردم آزادند که اگر بخواهند به هریک از گروههای مذهبی بپیوندند. جنبشهای مذهبی که بر پایه آرمانهای دینی  استوارند، به شرطی که قوانین جنایی یا مدنی را نقض نکنند، توسط مقامات سیاسی حاکم تحمل می گردند. چنین شرایطی زمینه مساعدی را برای توسعه بعضی از انواع جنبشهای اجتماعی فراهم می­کند. اما به تنهایی این جنبشها را بوجود نمی آورد. فشار ساختاری1 به تنشها اطلاق می­شود که باعث ایجاد منافع متعارض در جامعه میگردد. اینگونه فشارها در شکل نگرانی دریاره آینده اضطرابها، ابهامات، ویا برخورد مصتقیم هدفها ابراز می شوند. منابع فشار ممکن است کلی و یا ویژه موقعیتهای معینی باشند. بدین سان نگرانهای مدام میان گروههای قومی موجب تنشهای کلی می­شود.سومین شرطی که اسملسر مطرح می کند گسترش باورهای تعمیم یافته است. جنبشهای اجتماعی صرفا در پاسخ به اضطرابها یا دشمنیهایی که به گونه ای مبهم احساس میشود، پدید نمی­آید. آنها تحت تاثیر ایدئولوژیهای معینی شکل می­گیرند که نارضایتیها را متبلور ساخته و راههای عملی رفع ان را نیز نشان می­دهند. برای مثال جنبشهای انقلابی بر پایه این اندیشه استوارند که چرا بی عدالتی رخ می­دهد و چگونه می توان آنرا از طریق مبارزه سیاسی کاهش داد. عوامل شتاب دهنده حوادث یا رویدادهایی هستند که در واقع موجب میشوند  کسانی که در جنبش شرکت می­کنند مستقیما وارد عمل شوند. به عقیده اسملسر این چهار دسته عوامل بر روی هم ممکن است گاهی به آشوبهای خیابانی یا درگیریهای خشن منجر شوند، اما اینگونه رویدادها به جنبشهای اجتماعی نمی­انجامد، مگر اینکه یک گروه هماهنگ که برای عمل بسج شده است وجود داشته باشد. برای اینکه جنبشی اجتماعی وجود داشته باشد رهبری و نوعی وسایل ارتباط منظم بین شرکت کنندگان، همراه با پشتوانه­ای از منابع پولی و مادی ضروری است.

structural strain                                    

سرانجام چگونگی پیدایش و توسعه جنبش اجتماعی به شدت از عملکرد کنترل اجتماعی تاثیر می­پذیرد. مقامات حاکم ممکن است با مداخله و تعدیل زمینه ساختاری و فشار که انگیزه ظهور جنبش را ایجاد کرده است به جنبش پاسخ می­دهد.  برای مثال ممکن است در وضعیت تنش قومی اقداماتی در جهت کاهش برخی از بدترین جنبه­های نابرابری قومی که باعث بروز خشم و ستیزه شده است به عمل آید. یک جنبه مهم دیگر واکنش پلیس و نیروهای مسلح است.

مدل اسملسر برای تحلیل مراحل پیدایش و توسعه جنبشهای اجتماعی و عمل جمعی به طور کلی سودمند است. به نظر او ما می­توانیم هر یک از مراحل متوالی را به عنوان افزون شونده به نتیجه کلی درک کنیم، و در واقع هر مرحله شرط وقوع مرحله بعدی است.(گیدنز)

 

10-2)جنبشهای جدید اجتماعی

 

جنبش اجتماعی به دلیل وجود شكاف‌های اجتماعی پدید می‌آیند. مثل شكاف طبقاتی كه كم و بیش در هر وجود داردیا شكاف مذهبی و شكاف جنسیت كه در جوامع روبه رشد بروز كرده زمانی كه مردم از تمایزها آگاه می‌شوند، شكاف‌ها هم فعال می‌شوند. زمانی كه یك جنبش شكل می‌گیرد كه مردم آگاه می­شوند كه این شكاف‌ها و فاصله‌ها غیرطبیعی است. تمایزات غیرطبیعی است. یعنی زنان از طردشدگی خود از منابع قدرت، منزلت و هویت آگاه شوند. به طوركلی فعال شدن شكاف‌های اجتماعی محصول جوامع مدرن یا در حال گذار است. چون نظام سلسله مراتبی پیشین دیگر خدادادی و طبیعی تلقی نمی‌شود. درواقع بسیاری از افراد دیگر نمی‌پذیرند که به آن تن بدهند. بلكه آدم‌ها هویتشان را می‌خواهند خودشان بسازند، یعنی هویت اكتسابی می‌شود و موضوعاتی فرهنگی و نمادین تاکید ورزند،(عالیه شکر بیگی)

دیدگاه  جنبشهای جدید این است که جستجوی جمعی برای هویت جنبه­ای اساسی در شکل­گیری جنبش است. عوامل بسیج تمایل دارند که بر موضوعات فرهنگی و نمادین تاکید می­ورزند. موضوعاتی که با احساس تعلق به یک گروه اجتماعی متمایز یعنی جایی که اعضاء در آن احساش قدرت می­کنند، مرتبط باشد عوامل یاد شده احتمالا دارای گرایش خرده فرهنگی هستند که نظام مسلط را به چالش میخوانند.( جنبشهای نوین اجتماعی، اریک لارنا) گفته می­شود که جنبشهای جدید اجتماعی در دفاع از هویت پدید می­آیند. این جنبشها پیرامون مناسباتی رشد می یابند که به خودی خود اعضاء را در نامگذاری خویشتن توانا می­سازند. در آنچه افراد بصورت جمعی مطالبه میکنند حق تحقق بخشیدن به هویت خود است؛ امکان برخورداری از خلاقیت شخصی، زندگی عاطفی و وجود زیستی و میان­فردی خویش(ملوچی:1980 به نقل از لارنا).

  اصطلاح جنبش‌های اجتماعی جدید’ برای توصیف جنبش‌هایی استفاده شد که از دهه 1960 در عرصه اجتماعی جوامع اروپایی اهمیت یافتند. این جنبش ها عبارتند از جنبش دانشجویی آن زمان، جنبش حقوق مدنی، جنبش زنان، جنبش محیط زیست، جنبش صلح، و اخیرا جنبش ضد نژادپرستی و جنبش حقوق مردم بومی، جنبش‌های ضد سیاسی اروپای شرقی و غیره. این جنبش‌ها از دو جنبه جدید تلقی شده‌اند که هر دو جنبه نیز در معرض بحث‌های گسترده‌ای قرار گرفته اند: اول اینکه این جنبش‌ها ویژگی‌هایی دارند که آنها را کاملا از جنبش‌های اجتماعی پیشین متمایز می‌سازد. دوم اینکه تازگی این جنبش ها نتیجه ظهورشان در متن یک صورت‌ بندی جدید اجتماعی است، به عبارت دیگر آنها جدید تلقی می‌شوند چرا که نمونه و نمادی از روابط اجتماعی و سیاسی جدید هستند (نش،1382:131).

بر مبنای جهت گیری، سازمان و نوع بدیع جنبش‌های اجتماعی جدید طبقه بندی جدیدی از آنها ارائه می‌دهند و جنبش‌های اجتماعی جدید را از دیگر جنبش‌ها متمایز می‌گرداند. ویژگی‌های زیر برشمرده می‌شود:

1- غیر ابزاری1یعنی بیان کننده علایق و نگرانیهای جهانشمول و اغلب اعتراض‌آمیز نسبت به وضعیت اخلاقی و نه نماینده مستقیم گروه‌های اجتماعی خاص.

2-بیشتر به سوی جامعه مدنی جهت گیری شده اند ونه دولت:

الف: این جنبش ها نسبت به ساختارهای بروکراتیک متمرکز بدگمان هستند و به سوی تغییر عقاید عمومی جهت گیری شده اند و نه تغییر نهادهای حاکم.

ب: این جنبش ها بیشتر به جنبه هایی نظیر فرهنگ، شیوه زندگی و مشارکت در سیاست اعتراض سمبلیک توجه دارند تا به ادعای حقوق اجتماعی اقتصادی.

 

3- این جنبش ها به شیوهای غیر رسمی، و انعطاف پذیر ساماندهی شده اند و حداقل در بعضی از زمینه ها از سلسله مراتب، بروکراسی و حتی گاهی اوقات قرار دادن شرایطی برای عضویت اجتناب می‌کنند.

4- این جنبش ها به شدت به رسانه‌های جمعی متکی‌اند و از طریق آنها در خواست‌هایشان مطرح می شود، اعتراضات‌شان نمایش داده می‌شود و اندیشه و احساس عمومی به گونه موثر بیان می‌گردد (نش،1382: 132-131). اما نش تاکید می‌نماید،

در تعاریفی که کاستلز از جنبش‌های اجتماعی ارائه می‌دهد به صورت‌ها و قالب‌های فراوانی از جنبش‌های اجتماعی اشاره می گردد. کاستلز معتقد است جنبش‌های اجتماعی صورت ها و قالب های فراوانی دارند، آنها ضرورتاً مترقی نیستند ولی می­گوید البته این به نحوه تعریف ما از مترقی نیز بستگی دارد و به سیستم شخصی مربوط می شود. جنبش‌های اجتماعی جلوه‌هایی از نیکی در مقابل بدی نیستند، بلکه مکانیسمی کلیدی هستند که از طریق آنها جوامع تغییر می کنند و به سمت اهداف متفاوت و نهادهای متفاوت می­روند.

کاستلز معتقد است فهمیدن جنبش اجتماعی ضرورت و اهمیت دارد چون آنها آفرینندگان جامعه، فرهنگ و فضا هستند. جنبش‌ها کیفیت زندگی را بهبود می‌بخشند. (کاستلز،98:1384 ) اما وی معتقد است جنبش‌ها می‌توانند بسیار ارتجاعی باشند اما باز هم جنبش اجتماعی هستند.(همان،99).

در رابطه با ویژگیهای جنبشهای اجتماعی جدید به طور کلی می­توان خصوصیات زیر را بر شمرد:

اول آنکه جنبشهای جدید اجتماعی ربط مشخصی به نقشهای ساختاری مشارکت کنندگان ندارند، زیر ساخت اجتماعی جنبشهای جدید تمایل دارد که از ساختار طبقاتی فراتر رود و سابقه مشارکت کنندگان شایع­ترین ریشه­های ساختاری خود را در منزلتهای اجتماعی پراکنده­ای چون جوانی، جنسیت، جهت گیریهای جنسی یا حرفه­ای که با توضیحات ساختاری مطابقت ندارد، پیدا می­کند.

دوم ویژگیهای ایدئولوژیک جنبشهای اجتماعی در تقابل آشکار با جنبش طبقه کارگر و یا تلقی مارکسیستی از ایدئولوژی به عنوان عنصر وحدت بخش و تمامیت گرا برای عمل دسته جمعی قرار می گیرد. توصیف جنبشهای اجاماعی با این زبان مشکل است. این جنبشها کثرتی از عقاید و ارزشها را نشان می­دهند و تمایل دارند جهت گیریهای عمل گرایانه بکنند و اصطلاحات نهادینی را جستجو بکنند که نظامهای مشارکت اعضاء را در تصمیم گیری جوامع گسترش دهند. ... آنها متضمن معنای پویش در جهت دمکراتیک کردن زندگی روزانه و گسترش وجوه مدنی در حوزه سیاسی هستند. سوم آنکه؛ جنبشهای اجتماعی نوین اغلب ظهور هویت جدید یا ابعاد هویتی سابقا ضعیف را نوید می­دهند. نارضایتی ها و عوامل بسیج کننده حول موضوعات فرهنگی و نمادینی که با موضوعات هویتی سروکار دارد، دور می­زند.

چهارم: ارتباط میان فرد و جمع نامشخص است. در بسیاری از جنبشها به جای آنکه جنبش میان یا از طریق گروههای بسیج یافته انجام گیرد، به صورت فردی ایفای نقش میشود. در جنبشهایی که پایگاه طبقاتی و یا ساختاری ندارند، جنبش تبدیل به کانونی می­شود که در آن افراد تعاریف مشخص خویش را ملاک جنبش معرفی می­کنند و فعالیت درون جنبش بصورت آمیزه­ای مرکب از هویتهایی که میخواهند در سطح جمعی و فردی خویش را اثبات کنند، نمودار می­گردد.

پنجم: جنبشهای نوین اجتماعی اغلب در جنبه­های شخصی و خصوصی زندگی انسان وارد میشوند(جنبش زنان، پزشکی نامتعارف و ...)

ششم:یکی دیگر از ویژگیهای جنبشهای اجتماعی بهره­ای است که از تاکتیک بسیج رادیکال در ایجاد ناآرامی و مقاومت می­برند که در این خصوص با تاکتیک جنبش جنبش کارگری متفاوت است(جنبشهای جدید الگوهای جدید بسیج دسته جمعی را که مبتنی بر عدم خشونت و نافرمانی مدنی است به کار میگیرند.

هفتم: بر خلاف بوروکراسیهای تمرکز یافته و کادر گردان احزاب سیاسی توده وار، سازمانهای جنبش اجتماعی جدید تمایل دارند که پراکنده و غیر متمرکز باشند.جهت گیری به سمت خودمختاری زیاد گروهها و بخشهای محلی است.این بخشها همان جاهایی هستند که اشکال دسته جمعی بحث و تصمیم گیری، اغلب پیوند با سازمانهای منطقه­ای و ملی را محدود می­کند. این پدیده« عنصر خود مرجعی 2جنبشهای جدید نام گرفته است و مرز تمایز مشخص دیگری با سازمان تمرکز یافته سلسله مراتبی جنبش طبقه کارگر و نقش سازمان حزبی در مدل لنینیستی ایجاد کرده است.

فهرست منابع

جلایی پور، حمیدرضا، جامعه شناسی جنبشهای اجتماعی، با تاکید بر جنبش اصلاحی دوم خرداد، تهران، انتشارات طرح نو1381

کاستلز، مانوئل، قدرت هویت، ترجمه حسن چاوشیان، تهران، انتشارات طرح نو1380

روشه، گی، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نشر نی 1366

دلایورتا، دوناتلا و دیانی، ماریو، مقدمه ای بر جنبشهای جدید اجتماعی، ترجمه محمد علی دلفروز، تهران، انتشارات کویر، 1383

غفاری، غلامرضا و ابراهیمی لویه، عادل، جامعه شناسی تغییرات اجتماعی، تهران، نشر آگرا و لویه 1384

گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، چاپ سیزدهم

شکربیگی،عالیه، مطالعه جامعه شناختی جنبشهای اجتماعی در ایران

باتامور، تی بی، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه نوچهر صبوری، تهران، انتشارات کیهان 1371

نش،کیت،جامعه شناسی سیاسی معاصر، جهانی شدن، سیاست، قدرت،ترجمه محمد علی دلفروز، نشر ‏کویر1387









درباره وبلاگ:




آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox